نايب رييس مجلس ششم و نماينده مردم تهران در اين مجلس با بيان اينكه دوم خرداد شوكي عجيب به جامعه وارد كرد يادآور شد:«هيچكس انتظار پيروزي در آن سطح را نداشت و حتي پيشبيني آن براي خود ما هم كارراحتي نبود.افراد اميدوار به انتخاب آقاي خاتمي، معدود بودند.ما با اين انگيزه وارد انتخابات شديم كه بالاخره 4 يا 5 ميليون راي بياوريم تا رقيب پس از به قدرت رسيدن، به ما به چشم نيروي داراي 4 يا 5 ميليون نفر نگاه كند و فكر نكند ميتواند هر كاري انجام دهد.»دكتر محسن آرمين در گفت وگو يي اظهار داشت:«جرياني كه به نام جريان مقابل اصلاحات مطرح شد، اساسا خود را آماده كرده بود تا تمام مملكت را در اختيار داشته باشد و حتي تقسيم پست و مملكت كرده بودند.تا مدتي جبههي ضداصلاحات يا مقابل اصلاحات تحت تاثيراين شوك توان مديريت و برنامهريزي را از دست داده بود. به تدريج اين جريان توانست خود را بازسازي و با طرح و برنامه حركت كند.شوك دوم خرداد اجازه نميداد در يكي دو سال اول مقابله با اصلاحات مقابله كاملا سازمانيافته و برنامهريزي شده باشد.»
وي ادامه داد:«در واقع اصلاحات تنها محدود به يك سري حزب و گروه سياسي نبود، بلكه به نيروي اجتماعي تبديل شده بود.همواره گفتهايم اگر واقعا بتوانيم خواستههايمان را به نيروي اجتماعي تبديل كنيم ميتوانيم آقايان را قانع كنيم كه در ديدگاهها و تصميماتشان تجديدنظر كنند.اين نيروي اجتماعي يعني موازنهي قوا در سطح جامعه كاملا به نفع اصلاحطلبان يعني دوم خرداديها تغيير كرده بود.در چنين شرايطي شوراي نگهبان حتي اگر ميخواست، نميتوانست عملكردي جز اين داشته باشد. فضاي اجتماعي به گونهاي بود كه نميشد در مقابل آن ايستادگي كرد، و گرنه عملكرد شوراي نگهبان بهخصوص پس از انتخابات و در جريان اعلام نتايج نشان داد كه شوراي نگهبان اصلا از اين نتيجه راضي و موافق نيست و نميخواهد نتيجه اين باشد.700 هزار راي تهران باطل شد.اين چيز كمي نبود!»وي افزود:«درانتخابات دوم خرداد هم اينگونه عمل كردند.آقاي خاتمي كانديداي شماره چهارم بود اما در انتهاي ليست قرار گرفت. شوراي نگهبان در قبال اين مسئله به انفعال افتاد تا توضيح دهد علت اينكار آنها چه بوده است.»
اصلاحات در كشور ما به هيچ وجه با همراهي و استقبال بخشهاي موثر در حاكميت همراه نشد
آرمين در ادامه اين گفتوگو با بيان اينكه تغيير معادله قوا در سطح جامعه اجازه نميداد كه شوراي نگهبان بخواهد مثل سابق عمل كند، خاطرنشان كرد:«نميتوانم قبول كنم اقداماتي مثل ترور حجاريان يا برخوردهايي كه با بخشهاي مختلف اصلاحات شد اقداماتي پراكنده بوده است.نميخواهم بگويم آن گروهي كه با مطبوعات برخورد كردند، همان ها بودند كه در ترور حجاريان نقش داشتند. اما صرفنظر از مصداق؛ جريان مقابل اصلاحات به اين نتيجه رسيده بود كه اصلاحات نقاط قوت كانوني از جمله بخش مطبوعات، دانشگاهي و برخي از چهرههاي موثر و تعدادي از احزاب و گروهها دارد.بايد با اينها برخورد كرد. به نظر من بسته شدن مطبوعات، فشار روي بخش دانشجويي و برخورد با شخصيتها و چهرههاي سياسي در قالب يك سناريوي كلان صورت ميگيرد.لزوما اين مسئله به آن معني نيست كه آن بخشي كه با مطبوعات برخورد ميكرد احساس ميكرده است كه در قالب اين سناريو ايفاي نقشي ميكند؛ اما به نظر من همهي آن اقدامات يك هدف داشت و آن زمينگيركردن اصلاحات بود.»وي با بيان اين اعتقاد كه «در واقع اصلاحات در كشور ما به هيچ وجه با همراهي و استقبال بخشهاي موثر در حاكميت همراه نشد و تمام مشكل هم همين بود»ادامه داد:«ممكن است دلايل و عوامل مختلفي وجود داشته باشد، اما به هر حال اصلاحات با اقبال روبهرو نشد.اگر حتي در برخي از موارد بخشي از حوادثي كه در جريان جنبش دانشجويي به وجود آمد از طرف حاكميت پذيرفته شد مثل انتخاب آقاي خاتمي و مجلس ششم اين پذيرش از سر طيب خاطر يا استقبال نبود، بلكه ناخواسته بود و تحميل شده بود.لذا فقدان اين همراهي از طرف بخشهاي موثر و پوستهي سخت حاكميت با اصلاحات موجب شد كار به اينجا بكشد.»
آرمين در پاسخ به اينكه مبناي اقبال مردم نسبت به ليست مشاركت چه بود، گفت:«پس از جنگ يك دورهي سازندگي را تجربه كرديم.به دليل كمبودهاي ناشي از جنگ جامعه تحت فشار بود و ميخواست هرچه زودتر دورهي سختي جنگ را پشت سر بگذارد و وضع نسبتا قابل قبول و مرفهي داشته باشد. آقاي هاشمي از همين فضا بهره برد و توانست آراي زيادي به خود اختصاص دهد و بالااخره دولتش را با همين شعار دورهي سازندگي و پايان سختيها و آغاز رفاه و آسايش و بيشتر با گرايش توسعهي اقتصادي و مسايل اقتصادي پيش برد.در دورهي دوم دولت آقاي هاشمي بخش سياسي و اجتماعي بيشتر مغفول ماند. در دورهي دوم رياست جمهوري آقاي هاشمي تحت فشارهايي كه همان همراهان سابق ايشان داشتند مسايل فرهنگي و اجتماعي دولت دوم سازندگي مجبور شد از بسياري از اين مواضع عقبنشيني كند.»
آرمين اظهار همچنين با يادآوري اينكه مسالهي ياد شده در تركيب كابينه دوم دولت هاشمي قابل مشاهده است ، افزود:«در اين كابينه نهادهاي فرهنگي و وزارتخانههاي فرهنگي همه از وزراي راست و موتلفهاي بودند. وزارت كشور هم كه سياسيترين وزارتخانه بود به دست آقاي بشارتي افتاد! اين مسئله به معنا آن نبود كه اين تركيب مطلوب آقاي هاشمي است. آقاي هاشمي تحت فشارهايي كه آن جريان رقيب و متحد سابق به او آورد مجبور بود اين امتياز را بدهد تا بتواند به برنامههاي اقتصادياش برسد و در واقع تحت فشار عقب نشست. اين روند بخشي از نخبگان كشور را كه در واقع جزو طيف دوم خرداد بودند به اين نتيجه رسانده بود كه راه حل مشكلات اين جامعه راه حل اقتصادي نيست.»وي ادامه داد: «احساس ميشد ما احتياج به اصلاحي در ساختار سياسي سيستم تصميميگريهاي سياسي داريم و بايد در كشور اصلاحي در مناسبات سياسي اتفاق بيافتد. نقطهي كانوني آنجاست. تجربهي آقاي هاشمي عدهاي را به اين نتيجه رسانده بود كه نقطهي ورود براي حل مشكلات كشور اقتصاد نيست بلكه سياست است و ساختارهاي سياسي و قدرت بايد اصلاح شود. به همين دليل است كه آقاي خاتمي با شعار جامعهي مدني، دموكراسي و آزادي وارد ميدان شد. شعار آقاي خاتمي دموكراتيزه كردن نهادهاي نظام و اصلاح از داخل بود.»وي افزود:«اصلاحطلبان در اينكه اين نظام اصلاحپذير است و روابط حاكم بر نهادهاي تصميمگيرنده نظام روابط دموكراتيك نيست با هم اشتراك داشتند. اينكه اين نهادها بايد دموكراتيزه شوند و ما از درون به اصلاح اين نظام بپردازيم كه هم باعث قدرت و كارآمدي نظام و حل مشكلات جامعه شود. به همين دليل تاكيد روي وجه مشاركت مردم در ادارهي امور و امر سياست و قدرت وتعيين سرنوشت بحث جامعهي مدني و ... هم ناظر به اين مساله بود.»
تا عرصهي سياسي شفافي نداشته باشيم نميتوان به حل مشكلات اقتصادي پرداخت
آرمين در ادامه خاطرنشان كرد: به همين دليل آن تجربه به ما ديكته ميكرد كه راه حل مشكل اين است و البته اين شعار به معناي بيتوجهي به مسايل اقتصادي نبود. برعكس به موجب اين شعاراصلاحطلبان معتقد بودند راه حل مشكلات اقتصادي آنجاست. تا ما عرصهي سياسي شفافي نداشته باشيم و جامعه بر امر قدرت نظارت و كنترل نداشته باشد نميتوان به حل مشكلات اقتصادي و برخورد با فساد و ... خوشبين و اميدوار بود. به همين دليل عملكرد اقتصادي دولت آقاي خاتمي هم همين سمت و سو را داشت. در جهت شفاف كردن ضوابط اصلاح مناسبات اقتصادي از بين بردن برخي از ضوابط دست و پاگير كه فعاليت اقتصادي را محدود ميكرد.»وي ادامه داد: « جامعه چنين تجربهاي داشت و اين احساس را پيدا كرده بود. مجموعهاي كه اصلاحطلبان را تشكيل داده بودند توانستند جامعه را به اجماعي برسانند. نبايد از حق گذشت كه در دورهي سازندگي كارهاي بزرگي انجام گرفت. اما همچنان مشكلات پابرجا بود. فضاي فرهنگي سياسي بسته بود مردم احساس مشاركت در قدرت را نداشتند عرصهي سياسي كاملا منفعل بود و ركودي بر آن حاكم بود. مطبوعات هم اين وضعيت را داشتند. جامعه آمادگي فهم اين منطق را داشتند. همانطور كه آقاي هاشمي بعد ازجنگ خوب نبض جامعه را شناخت و شعاري متناسب با احساس جامعه مطرح كرد. شعار آقاي خاتمي هم كاملا از طرف جامعه مورد اقبال قرار گرفت و جامعه گمشدهي خود را در آن ديد.»آرمين در ادامه يادآور شد: « وقتي ميخواهيم نگاه آسيبشناسانه نسبت به تجربهي ناكامي كه داشتيم بيفكنيم بايد به دنبال علل و عوامل موثر برويم. بخشهايي در اصلاحات آوانگارد و راديكال بودند و از سوي ديگر بخشهاي محافظهكاري هم در اصلاحات داشتيم؛ چرا كه به هر حال اصلاحات يك طيف بود. قضاوت در مورد عملكرد اصلاحات بايد دربارهي عملكرد برآيند آن باشد نه بخشهاي افراطي و تفريطي كه در واقع در حاشيهي اين جريان قرار داشتند. هر جنبش اجتماعي و سياسي بيشك گرفتار عملكرد و مواضع تند و افراطي است. هر جنبشي به ميزان گستردگياش در آن حركتهاي متفاوتي ميبيند. در انقلاب، مگر حركتهاي افراطي كم اتفاق افتاد؟! اما وقتي مي خواهيم در مورد انقلاب قضاوتي بكنيم نميآييم آن بخش راديكال و تندرو افراطي را ملاك قرار دهيم و در مورد كل انقلاب با توجه به آن قضاوت كنيم. در مورد اصلاحات هم همين است و بايد شاخص ارزيابي برآيند عملكرد بخش مياني، اصلاحات باشد.»
من اصلا اين منطق را كه چون يك عده حرفهايي زدند كه تند بود اصلاحات شكست خوردرا نميپذيرم!
وي تاكيد كرد: « معتقدم اگر مواردي از تندروي هم نبود بازهم اصلاحات موفق نميشد؛ چرا كه اصلاحات ارادهاي بود كه از بطن مردم برخاسته بود و ارادهي حاكميت با ارادهي جامعه در اين نقطه انطباق وهمپوشي نداشت. بخشهاي موثر در حاكميت و پوستهي سخت حاكميت نميتوانست اصلاحات را بپذيرد. مشكل اصلي اينجا بود اگر واقعا چنين تفاهمي وجود داشت حل اين مساله كه يك بخشهايي گرفتار تندروي هستند راحت بود.»
آرمين گفت: « بحث بازي تبليغاتي سياسي را كنار بگذاريد. مگر امروز كه آقاي كروبي از بخشهايي از اصلاحطلبان انتقاد ميكند چهقدر از جانب گروه مخالف اصلاحات پذيرفته ميشود؟ خود آقاي كروبي، فكر او و حضور او در قدرت و منشأ اثر بودنش آيا از سوي جريان مخالف اصلاحات پذيرفته شده است؟! آن بخشهايي از منتقدان اصلاحات كه صريح حرف ميزنند ميگويند كه اصلاحطلب، اصلاحطلب است! تند و كند همه يكي هستند! مساله اصلا اين نبود كه فكر آقاي خاتمي را پذيرفته باشند اگر آقاي خاتمي تنها بود و همه حرف آقاي خاتمي را ميزدند؛ مثلا اصلاحات هيچ مشكلي نداشت؟! اگر از جريان اصلاحي فقط حرف خاتمي بيرون ميآمد همه ميپذيرفتند و اصلاحات هيچ مشكلي نداشت و پيش ميرفت و چون يك عده حرفهايي زدند كه تند بود باعث شد اصلاحات شكست بخورد؟! من اصلا اين منطق را نميپذيرم! احساس ميكنم كه اگر آن اقدامات نبود، فكر آقاي خاتمي و منطق اصلاحات را اين بخش از حاكميت حاضر نبود بپذيرد.»
وي گفت: « در دورهي آقاي خاتمي هم حرف هايي از اين دست زياد گفته مي شد كه عدهاي از خاتمي سبقت گرفتند و عبور از خاتمي را مطرح ميكنند! تفكر آقاي خاتمي خوب است آنها مشكل دارند ! و ... اتفاقا آن زمان هم كه اين حرفها را ميزدند در جهت اين هدف بود كه ميان اصلاحطلبان اختلاف ايجاد كنند. امروزهم آقاي خاتمي از سوي اين آقايان كه آن زمان ميگفتند خوب و معتدل است مورد چه قضاوت هايي قرار مي گيرد! عنوان مي شود آقاي خاتمي نماد سياستهاي واكنشي، از سر ترس، زبوني، كوتاه آمدن در برابر آمريكا، سياستهاي تحقيرآميز گفتوگوي تمدنهايش و چيزي بهجز كرنش و كوتاهي در برابر آمريكاييها نبوده .اين حرفها را نشريه پرتو آقاي مصباح كه نميزند كه بگوييم بخش افراطي جريان مخالف اصلاحات است. نه، آقاي الهام اين حرفها را ميزند! آقاي احمدينژاد اين حرفها را ميزند! »
تعامل اصلاحطلبان در مقطع مجلس ششم با بخشهاي مذهبي جامعه
وي دربارهي تعامل اصلاحطلبان در مقطع مجلس ششم با بخشهاي مذهبي جامعه گفت: «هيات رييسهي مجلس بعضا با علما ديدار داشت. غير از هيات رييسه آقاي كروبي ديدارهاي مرتب داشتند. اما اين را ميپذيرم كه اصلاحطلبان با بخشهاي مذهبي و سنتي ارتباطشان ضعيف شد. بخش مهمي از آن به اين علت بود كه اساسا پايگاههاي مهم اصلاحطلبان را هدف گرفتند و اين پايگاهها ضربه خورد. اما آيا واقعا علت شكست اصلاحات اين بود؟! اما وزن اين عامل در حد به شكست كشاندن اصلاحات نبود. آيا فكر ميكنيد كه اگر قرار بود 80 يا 90 نماينده رد صلاحيت شود مثلا مراجع تقليد واكنش نشان ميدهند كه شوراي نگهبان اين كار را نكند؟! كما اينكه امروز هم ميبينيم كه مگر مراجع تقليد از هر چيزي كه اتفاق ميافتد راضي هستند؟ اما اتفاق ميافتد و پيش هم ميرود.»وي تصريح كرد: «هستهي اصلي مشكلات وجود يك ارادهي كاملا مخالف و مصمم عليه اصلاحات در سطح حاكم بود. قرارشده بود رسانهي عمومي كشور اصلا خودش طراح سياستهاي تبليغاتي عليه دولت و مجلس اصلاحات شود و از آن طرف هم تمام كانالهاي ارتباطي اصلاحات با جامعه قطع و زده شود. روزنامهها توقيف شوند. صدا و سيما هم كاملا عليه اصلاحات عمل كند. تمام موفقيتهايي كه اصلاحات براي كشور كسب كرده به فراموشي سپرده شود يا مورد بيتوجهي قرار گيرد. مشكلات بزرگنمايي شود يا اگر مشكلي نيست مشكلآفريني نشود.»
دوران اصلاحات تمام تلاش صدا و سيما ايجاد سياهنمايي بود
آرمين گفت: « اگر صدا و سيما همين نسبتي را كه امروز با دولت دارد با دولت آقاي خاتمي داشت و عليه خاتمي نبود، آيا آن اشكالات و خطاها ميتوانست در سطح بخشهاي مذهبي يا كانونهاي ديني و مذهبي نسبت به اصلاحطلبان ايجاد ترديد بكند؟ به هيچ و جه. لذا وزن عوامل را بايد در نظر گرفت. تمام تلاش صدا و سيما ايجاد سياهنمايي بود.»وي در ادامه با تاكيد بر سهم قدرت تبليغاتي در شكلدهي به افكار عمومي خاطرنشان كرد: « امروز به لحاظ اقتصادي تيرهترين افقي را كه ميشود در عرصهي اقتصادي داشت داريم. تحريم و قطع روابط اقتصادي. بانكهاي دنيا با ما كار نميكنند. نرخ تورم فوقالعاده بالا رفته است. سال گذشته به دليل اين تحريمها حداقل 15 ميليارد دلار ضرر مادي مستقيم ديديم. تمام سرمايهگذاريها متوقف شده است. تعداد كاركنان عسلويه به يك چهارم تقليل پيدا كرده است. پروژههاي اقتصادي خوابيده است. تورم بيداد ميكند. حجم نقدينگي در اين دو سال دو برابر شده است. شاخصههايي را كه اگر كنار هم بگذاريم به معني ورشكستگي مطلق اقتصادي است. اما جامعه اين احساس را ندارد. چون تبليغات يكدست و با تمام ظرفيت در جهت حفظ فضاي رواني جامعه است. دورهي آقاي خاتمي همين حجم از تبليغات با همين حدت و شدت در جهت ايجاد سياهنمايي بود.»سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران خاطر نشان كرد:«فكر نميكنم جامعهي ايران اگر در آن شرايط احساس ميكرد به لحاظ اقتصادي وضعيت بدتري پيدا كرده و مشكلاتش حل نشده و افق تيرهاي در برابرش قرار دارد گناهي مرتكب شده باشد و ما حق داشته باشيم جامعهي ايران را ملامت كنيم كه چرا چنين احساسي داشته است. وقتي تلويزيون هر شب بيغولهها و حلبيآبادها را نشان ميدهد. جامعهاي كه اينها را ميبيند را نبايد ملامت كرد. خوب در اين جامعه وقتي اصلاحطلبان استعفا ميدهند معلوم است كه كسي فرياد نميزند. جامعهاي كه موفقيتهاي اصلاحات را نميبيند و در آن اشكالات چند برابر بزرگنمايي ميشود. از آن سو هم دائم شاهد چالش و بحران است و مدام بحرانهايي مثل ترور و توقيف و قتلهاي زنجيرهاي و بازداشتها به جامعه پمپاژ ميشود. تنشهاي مكرر. جامعه با اين حال حق دارد اين تصورها را داشته باشد!»
اصلاح طلبان اولويت بندي نداشتند
وي گفت: «معتقدم اصلاحات در اين مملكت ممتنع نيست هرچند از نوع سخت آن است. اگر بحث انتقاد نسبت به اصلاحات پيش آيد ميتوان عنوان كرد كه چه انتقاداتي به اصلاحطلبان وارد بوده است. يكي از اين انتقادات اين بود كه در اهدافشان اولويتبندي روشني نداشته و نميتوانستند جامعه را روي اين اولويتها قانع كنند. اگر اصلاحطلبان اين امكان و ظرفيت را داشتند كه بگويند ما مثلا سه هدف مشخص داريم و اهداف حداقلي را تعريف ميكردند شايد ميتوانستيم فضاي بهتري داشت باشيم. لوايح دوگانه را هم اگر ميداديم موفق نميشديم. بنا نيست در اين مملكت فعلا انتخابات آزاد نهادينه شود. البته اين به معني اين نيست كه لزوما ما اشتباه كرديم.»آرمين اضافه كرد:« ببينيد! بازرگان چرا در انقلاب دوام نياورد؟ آيا آدم بد و غيرملي بود؟ بازرگان به اين دليل دوام نياورد كه وقتي كه جو انقلابي يكپارچه و پرشور همهي بخشهاي جامعه را در بر گرفته بود، گفت: من مثل يك فولكس واگن هستم، از من انتظار كاميون نداشته باشيد! ميخواست اهداف حداقلي را تعريف و اجرا كند؛ در حالي كه انتظاراتي كه در جامعه وجود داشت حداكثري بود، اين دو با هم نميخواند. اگر واقعا وضعيت جامعه به گونهاي بود كه اصلاحطلبان ميتوانستند دو سه هدف و فضاي حداقلي را تعريف كنند